متن شعر

چرخ فلک با همه کار و کیا

چرخ فلک با همه کار و کیا
گرد چنین کعبه کن ای جان طواف
بر مثل گوی به میدانش گرد
اسب و رخت راست بر این شه طواف
خاتم شاهیت در انگشت کرد
هر که به گرد دل آرد طواف
همره پروانه شود دلشده
زانک تنش خاکی و دل آتشی​ست
گرد فلک گردد هر اختری
گرد فنا گردد جان فقیر
زانک وجودست فنا پیش او
مست همی​کرد وضو از کمیز
گفت نخستین تو حدث را بدان
زانک کلیدست و چو کژ شد کلید
خامش کردم همگان برجهید
خسرو تبریز شهم شمس دین
 
گرد خدا گردد چون آسیا
گرد چنین مایده گرد ای گدا
چونک شدی سرخوش بی​دست و پا
گر چه بر این نطع روی جا به جا
تا که شوی حاکم و فرمانروا
جان جهانی شود و دلربا
گردد بر گرد سر شمع​ها
میل سوی جنس بود جنس را
زانک بود جنس صفا با صفا
بر مثل آهن و آهن ربا
شسته نظر از حول و از خطا
کز حدثم بازرهان ربنا
کژمژ و مقلوب نباید دعا
وا شدن قفل نیابی عطا
قامت چون سرو بتم زد صلا
بستم لب را تو بیا برگشا
تعداد دفعات مشاهده: 89