متن شعر

مات خود را صنما مات مکن

مات خود را صنما مات مکن
خرده و بی​ادبی​ها که برفت
وقت رحم است بکن کینه مکش
به سر تو که جدایی مندیش
خاک خود را به زمین برمگذار
اولش جز به سوی خویش مکش
آنچ خو کرد ز لطفت برسان
بنده اهل خرابات توایم
ما که باشیم که گوییم مکن
 
بجز از لطف و مراعات مکن
عفو کن هیچ مکافات مکن
بنده را طعمه آفات مکن
جز که پیوند و ملاقات مکن
منزلش جز به سماوات مکن
آخرش جز که سعادات مکن
ترک تیمار و جرایات مکن
پشت ما را به خرابات مکن
چونک گفتیم ممارات مکن
تعداد دفعات مشاهده: 40