متن شعر

چند قبا بر قد دل دوختم

چند قبا بر قد دل دوختم
پیر فلک را که قراریش نیست
گنج کرم آمد مهمان من
حاصل از این سه سخنم بیش نیست
بر مثل شمعم من پاکباز
بس که بسی نکته عیسی جان
بس که اذا تم دنا نقصه
 
چند چراغ خرد افروختم
گردش بس بوالعجب آموختم
وام فقیران ز کرم توختم
سوختم و سوختم و سوختم
ریختم آن دخل که اندوختم
در دل و در گوش خر اسپوختم
تا بنگوید صنم شوخ تم
تعداد دفعات مشاهده: 121