متن شعر

دلم امروز خوی یار دارد

دلم امروز خوی یار دارد
که طاووس آن طرف پر می​فشاند
صدای نای آن جا نکته گوید
بگه برخیز فردا سوی او رو
چو بگشاید رخان تو دل نگهدار
ولیکن عقل کو آن لحظه دل را
ز ما کاری مجو چون داده​ای می
دلم افتان و خیزان دوش آمد
دویدم پیش و گفتم باده خوردی
چو بو کردم دهانش را بدیدم
خداوندی شمس الدین تبریز
ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست
 
هوای روی چون گلنار دارد
که بلبل آن طرف تکرار دارد
نوای چنگ بس اسرار دارد
که او عاشق چو من بسیار دارد
که بس آتش در آن رخسار دارد
که دل​ها را لبش خمار دارد
که می مر مرد را بی​کار دارد
که می مستی او اظهار دارد
نمی​ترسی که عقل انکار دارد
که بوی آن پری دیدار دارد
که بوی خالق جبار دارد
و او بی​حد و بی​مقدار دارد
تعداد دفعات مشاهده: 71