متن شعر

آن یکی رجل گفته آن یک ید

آن یکی رجل گفته آن یک ید
بیهده گفته‌ها ببرده ز حد

وآن دگر اصبعین و نقل و نزول
گفته و آمده به راه حلول

وان دگر استواء عرش و سریر
کرده در علم خویشتن تقدیر

یکی از جهل گفته قعد و جلس
بسته بر گردن از خیال جرس

وجه گفته یکی دگر قدمین
کس نگفته ورا که مطلبک این

زین همه گفته قال و قیل آمد
حال کوران و حال پیل آمد

جل ذکره منزه از چه و چون
انبیا را شده جگرها خون

عقل را زین حدیث پی کردند
علما را علوم طی کردند

همه بر عجز خود شدند مقرّ
وای آنکو به جهل گشت مُصرّ

متشابه بخوان در او ماویز
وز خیالات بیهده بگریز

آنچه نص است جمله آمنا
وآنچه اخبار نیز سلمنا

تعداد دفعات مشاهده: 210