متن شعر

من از عالم تو را تنها گزینم

من از عالم تو را تنها گزینم
دل من چون قلم اندر کف توست
بجز آنچ تو خواهی من چه باشم
گه از من خار رویانی گهی گل
مرا تو چون چنان داری چنانم
در آن خمی که دل را رنگ بخشی
تو بودی اول و آخر تو باشی
چو تو پنهان شوی از اهل کفرم
بجز چیزی که دادی من چه دارم
 
روا داری که من غمگین نشینم
ز توست ار شادمان وگر حزینم
بجز آنچ نمایی من چه بینم
گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم
چه باشم من چه باشد مهر و کینم
تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پیدا شوی از اهل دینم
چه می جویی ز جیب و آستینم
تعداد دفعات مشاهده: 35