متن شعر

چشم تو خواب می​رود یا که تو ناز می​کنی

چشم تو خواب می​رود یا که تو ناز می​کنی
چشم ببسته​ای که تا خواب کنی حریف را
سلسله​ای گشاده​ای دام ابد نهاده​ای
عاشق بی​گناه را بهر ثواب می​کشی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می​بری
طبل فراق می​زنی نای عراق می​زنی
جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را
پرده چرخ می​دری جلوه ملک می​کنی
عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود
گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را
غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
 
نی به خدا که از دغل چشم فراز می​کنی
چونک بخفت بر زرش دست دراز می​کنی
بند کی سخت می​کنی بند کی باز می​کنی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز می​کنی
گه به مثال مطربان نغنغه ساز می​کنی
پرده بوسلیک را جفت حجاز می​کنی
از صدقات حسن خود گنج نیاز می​کنی
تاج شهان همی​بری ملک ایاز می​کنی
اینک به صورتی شدی این به مجاز می​کنی
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می​کنی
در کنف غنای او ناله آز می​کنی
تعداد دفعات مشاهده: 119