متن شعر

خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم

خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
تو جو کبوتربچه زاده این لانه​ای
حاضر ما شو که ما حاضر آن شاهدیم
تیزروان همچو سیل گر چه چو که ساکنیم
جان چو دریا تو راست بر کف خود نه بیا
زان سوی این پنج حس نوبت ما پنج کن
در پی سرنای عشق تیزدم و دلنواز
صحت دعوی عشق مسند و بالش مجو
نور فلک شمس دین مفخر تبریز ما
 
آب حیات توایم گر چه به شکل آتشیم
گر تو نیایی به خود مات از این سو کشیم
مست می اش می شویم باده از او می چشیم
نعره زنان همچو رعد گر چه چنین خامشیم
گر چه که ما همچو چرخ بی​گنهی می کشیم
کان سوی این شش جهت خسرو این هر ششیم
کز رگ جان همچو چنگ بهر تو در نالشیم
ما نه چو رنجورکان عاشق آن بالشیم
از رخ آن آفتاب چرخ درون مه وشیم
تعداد دفعات مشاهده: 37