متن شعر

هر کو به خرابات مرا راه نماید

هر کو به خرابات مرا راه نماید
زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

ره کو بگشاید در میخانه به من بر
ایزد در فردوس برو بر بگشاید

ای جمع مسلمانان پیران و جوانان
در شهر شما کس را خود مزد نباید

گویند سنایی را شد شرم به یک بار
رفتن به خرابات ورا شرم نیاید

دایم به خرابات مرا رفتن از آنست
کالا به خرابات مرا دل نگشاید

من می‌روم و رفتن و خواهم رفتن
کمتر غمم اینست که گویند نشاید

تعداد دفعات مشاهده: 122