متن شعر

ای عشق پرده در که تو در زیر چادری

ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حلقه اندرآ و ببین جمله جان​ها
در آینه نظر کن و در چشم خود نگر
در هر گره نگه کن وضع خدای بین
از زیر دامنت تو برون آر شمع را
تا دست و پا نهاد دو زلف تو کفر را
چون مر تو را نیابد در جان و جا دلم
خشک و تر دو چشم و لب من روان شده
دی لطف​ها بکرد خیال تو گفتمش
دانم ز شمس دین است تو را این همه وفا
 
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
صد جان گره گره شده از وی به ساحری
در هم ببسته موسی و فرعون و سامری
تا نقش حق بخندد بر نقش آزری
هر دم بمیرد ایمان در پای کافری
گشتم هزار بار من از جان و جا بری
در قلزمی که خشک نیابند و نی تری
کای باوفا و عهد ز من باوفاتری
تبریز این سلام بر جان ما بری
تعداد دفعات مشاهده: 68