متن شعر

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
مرا در سایه​ات ای کعبه جان
غلط گفتم که اندر مسجد ما
از این هفت آسیا ما نان نجوییم
مسبب اوست اسباب جهان را
ز مستی در هزاران چه فتادیم
چه رونق دارد از مجلس جان
بخندد باغ دل زان سرو مقبل
فتوح اندر فتوح اندر فتوحی
ز نفط انداز عشق آتشینت
بر مستانش آید می به دعوی
خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی
 
مگو شب گشت و بی​گه گشت بشتاب
به هر مسجد ز خورشیدست محراب
برون در بود خورشید بواب
ننوشیم آب ما زین سبز دولاب
چه باشد تار و پود لاف اسباب
برون مان می​کشد عشقش به قلاب
زهی چشم و چراغ جان اصحاب
بجوشد خون ما زین شاخ عناب
توی مفتاح و حق مفتاح ابواب
زمین و آسمان لرزان چو سیماب
خلق گردد برانندش به مضراب
که آن خوبی نمی​گنجد در القاب
تعداد دفعات مشاهده: 125