متن شعر

روزی که گذر کنی به گورم

روزی که گذر کنی به گورم
پرنور کن آن تک لحد را
تا از تو سجود شکر آرد
ای خرمن گل شتاب مگذار
وان گاه که بگذری مینگار
گر سنگ لحد ببست راهم
گر صد کفنم بود ز اطلس
از صحن سرای تو برآیم
من مور توام تویی سلیمان
خامش کردم بگو تو باقی
شمس تبریز دعوتم کن
 
یاد آور از این نفیر و شورم
ای دیده و ای چراغ نورم
اندر لحد این تن صبورم
خوش کن نفسی بدان بخورم
کز روزن و درگه تو دورم
از راه خیال بی​فتورم
بی​خلعت صورت تو عورم
در نقب زنی مگر که مورم
یک دم مگذار بی​حضورم
کز گفت و شنود خود نفورم
چون دعوت توست نفخ صورم
تعداد دفعات مشاهده: 86