متن شعر

ندا رسید به عاشق ز عالم رازش

ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد
گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی
گرفت چهره عشاق رنگ و سکه زر
در آن هوا که هوا و هوس از او خیزد
گهی که مرغ دل ما بماند از پرواز
مگو که غیرت هر لحظه دست می​خاید
ز غیرتش گله کردم به خنده گفت مرا
 
که عشق هست براق خدای می​تازش
چو آب لطف بجوشید ز آتش نازش
ز عشق آنک درآید به چنگل بازش
ز عشق زرگر ما و ز لذت گازش
چه دید مرغ دل از ما ز چیست پروازش
که بست شهپر او را کی برد انگازش
که شرم دار ز یار و ز عشق طنازش
که هر چه بند کند او تو را براندازش
تعداد دفعات مشاهده: 111