متن شعر

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می​آید

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می​آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد
روید ای جمله صورت​ها که صورت​های نو آمد
در و دیوار این سینه همی​درد ز انبوهی
 
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می​آید
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می​آید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می​آید
نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می​آید
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می​آید
که اندر در نمی​گنجد پس از دیوار می​آید
تعداد دفعات مشاهده: 107