متن شعر

چند بوسه وظیفه تعیین کن

چند بوسه وظیفه تعیین کن
آن دلت را خدای نرم کناد
مگر این را به خواب خواهم دید
ای فسون اجل فراق لبت
عرصه چرخ بی​تو تنگ آمد
حسن داری وفاست لایق حسن
چون بمیرند رحم خواهی کرد
حاجیان مانده​اند از ره حج
تا به کعبه وصال تو برسند
ای دو چشم جهان به تو روشن
از تجلی آفتاب رخت
بس کنم شد ز حد گستاخی
گر نبود این سخن ز من لایق
شمس تبریز بر افق بخرام
 
به شکرخنده​ایم شیرین کن
این دعای خوش است آمین کن
من بخسبم کنار بالین کن
رو فسون مسیح آیین کن
هین براق وصال را زین کن
حسن را با وفا تو کابین کن
آنچ آخر کنی تو پیشین کن
داروی اشتران گرگین کن
چاره آب و زاد و خرجین کن
این جهان را تو آن جهان بین کن
چشم و دل را چو طور سینین کن
من کی باشم که گویمت این کن
آنچ آن لایق است تلقین کن
گو شمال هلال و پروین کن
تعداد دفعات مشاهده: 121