متن شعر

نزدیک توام مرا مبین دور

نزدیک توام مرا مبین دور
آن کس که بعید شد ز معمار
چشمی که ز چشم من طرب یافت
هر دل که نسیم من بر او زد
بی من اگرت دهند شهدی
بی من اگرت امیر سازند
می​های جهان اگر بنوشی
در برق چه نامه بر توان خواند
خلقان برقند و یار خورشید
خلقان مورند و ما سلیمان
 
پهلوی منی مباش مهجور
کی گردد کارهاش معمور
شد روشن و غیب بین و مخمور
شد گلشن و گلستان پرنور
یک شهد بود هزار زنبور
باشی بتر از هزار مامور
بی​من نشود مزاج محرور
آخر چه سپاه آید از مور
بی​گفت تو ظاهرست و مشهور
خاموش صبور باش و مستور
تعداد دفعات مشاهده: 114