متن شعر

قصر بود روح ما نی تل ویرانه​ای

قصر بود روح ما نی تل ویرانه​ای
بادیه​ای هایلست راه دل و کی رسد
نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی
چونک فروشد تنش در تک خاک لحد
عاشق آن نور کیست جز دل نورانیی
مسرح روح الله است جلوه روح القدس
 
همدم ما یار ما نی دم بیگانه​ای
جز که دل پردلی رستم مردانه​ای
نی دل تن پروری عاشق جانانه​ای
رست درخت قبول از بن چون دانه​ای
فتنه آن شمع چیست جز تن پروانه​ای
زانک ورا آفتاب هست عزبخانه​ای
تعداد دفعات مشاهده: 66