متن شعر

بر آن بودم که فرهنگی بجویم

بر آن بودم که فرهنگی بجویم
بگفتم یک سخن دارم به خاطر
که خوابی دیده​ام من دوش ای جان
ندارم محرم این خواب جز تو
بجنبانید سر را و بخندید
که یعنی حیله با من می سکالی
مثال لعبتی ام در کف او
نباشد بی​حیات آن نقش کو کرد
 
که آن مه رو نهد رویی به رویم
به پیش آ تا به گوش تو بگویم
ز تو خواهم که تعبیرش بجویم
تو بشنو ای شه ستارخویم
سری را که بداند مو به مویم
که من آیینه هر رنگ و بویم
که نقش سوزن زردوز اویم
کمین نقشش منم درهای و هویم
تعداد دفعات مشاهده: 120