متن شعر

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
کافر و مومن گر از خوی خوشش واقف شوند
آفتابی ناگهان از روی او تابان شود
چنگ تن​ها را به دست روح​ها زان داد حق
تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می​زند
شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش
اوستاد چنگ​ها آن چنگ باشد در جهان
باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش
نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست
 
بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند
خوی را خود واکند در حین و خو با او کند
پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
تا بیان سر حق لایزالی او کند
تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند
بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند
وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند
کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند
چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند
تعداد دفعات مشاهده: 54