متن شعر

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
و به دشنام بتم آیی و تهدید دهی
ور به مجنون سقطی از لب لیلی آری
من که چون دیگ بر آتش ز تبش خشک لبم
گرگ هجران پی من کرد و مرا ننگ آورد
باده​ای گر تو ز تلخی ویم بیم دهی
پاکبازند و مقامر که در این جا جمعند
چون خیالات لطیفند نه خونند و نه گوشت
 
شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی
مردگان را بنشانی و به جان ترسانی
همچو مخمورکش از رطل گران ترسانی
گوش آنم کم از آن چرب زبان ترسانی
گرگ ترسد نه من ار تو به شبان ترسانی
ساده​ای گر مگسان را تو بخوان ترسانی
نیست تاجر که تو او را به زیان ترسانی
که تو تیری بزنی یا به کمان ترسانی
تعداد دفعات مشاهده: 39