متن شعر

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
سر از پی آن باید تا مست بتی باشد
عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد
بیرون سبب باشد اسرار و عجایب​ها
عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو
ارزد که برای حج در ریگ و بیابان​ها
بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند از دل
بر نقد سخن جانا هین سکه مزن دیگر
 
جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
پا از پی آن باید کز یار تعب بیند
عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند
کز لعل لب یاری او لذت لب بیند
کان کس که طلب دارد او کان ذهب بیند
تعداد دفعات مشاهده: 107