متن شعر

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد

لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
تشنیع می​زنی که جفا کرد آن نگار
عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد
بنمای خانه​ای که از او نیست پرچراغ
این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی
چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت
هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است
خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
 
ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد
خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد
حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد
بنمای صفه​ای که رخش پرصفا نکرد
چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد
نظاره جمال خدا جز خدا نکرد
حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد
بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد
تعداد دفعات مشاهده: 52