متن شعر

گر چه اندر فغان و نالیدن

گر چه اندر فغان و نالیدن
آن نباشد مرا چو در عشقت
به خدا و به پاکی ذاتش
دیده کی از رخ تو برگردد
در چنین دولت و چنین میدان
عاشقان تو را مسلم شد
فرع​های درخت لرزانند
باغبانان عشق را باشد
جان عاشق نواله​ها می​پیچ
زهد و دانش بورز ای خواجه
پیش از این گفت شمس تبریزی
 
اندکی هست خویشتن دیدن
خوگرم من به خویش دزدیدن
پاکم از خویشتن پسندیدن
به که آید به وقت گردیدن
ننگ باشد ز مرگ لنگیدن
بر همه مرگ​ها بخندیدن
اصل را نیست خوف لرزیدن
از دل خویش میوه برچیدن
در مکافات رنج پیچیدن
نتوان عشق را بورزیدن
لیک کو گوش بهر بشنیدن
تعداد دفعات مشاهده: 53