متن شعر

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
اختران فلک آیند به نظاره ما
من و تو بی​من و تو جمع شویم از سر ذوق
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
 
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
تعداد دفعات مشاهده: 100