متن شعر

خدایی دیگر

خدایی دیگر

ابلیس خدای بی سر و پاییست
انگشت نما شده به ناپاکی
تن شسته در آب چشمه خورشید
تف کرده بروی آدم خاکی
خندیده به بارگاه شیطانی
دنان طمع ز
آسمان کنده
بندی غرور خویشتن گشسته
زانو نزده به پای هر بنده
در بند کشیده ناخدایان را
خود نیز در انزوای خود زنجیر
از دوزخ و از بهشت آواره
در برزخ خویش مانده بی تدبیر
مطرود شما سیاه کیشان است
کز بین تیلزمند یزدانید
لیکن چون به خویشتن
پناه آرید
دانید که بندگان شیطانید
ابلیس منم خدای بی تا جان
پیشانی خود بر آسمان سوده
سوزانده غرور اگر چه بالم را
ابلیس اگر منم


تعداد دفعات مشاهده: 321