متن شعر

گر لب او شکند نرخ شکر می​رسدش

گر لب او شکند نرخ شکر می​رسدش
گر فلک سجده برد بر در او می​سزدش
ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
آن جمالی که فرشته نبود محرم او
کار و بار ملکانی که زبردست شدند
می​شمردم من از این نوع شنودم ز فلک
 
ور رخش طعنه زند بر گل تر می​رسدش
ور ستاند گرو از قرص قمر می​رسدش
جهت خدمت او بست کمر می​رسدش
گر پی هیبتش افکند سپر می​رسدش
همچو پرگار دوانست به سر می​رسدش
گر ندارد سر دیدار بشر می​رسدش
نکند ور بکند زیر و زبر می​رسدش
که از این​ها بگذر چیز دگر می​رسدش
تعداد دفعات مشاهده: 46