متن شعر

مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری

مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
وگر ناگه قضاء الله از این​ها بشنود آن مه
چو نبود عقل در خانه پریشان باشد افسانه
اگر شور مرا یزدان کند توزیع بر عالم
مگر ای عقل تو بر من همه وسواس می​ریزی
مسلمانان مسلمانان شما دل​ها نگهدارید
 
هر آنچ دوش می​گفتم ز بی​خویشی و بیماری
خود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
گهی زیر و گهی بالا گهی جنگ و گهی زاری
نبینی هیچ یک عاقل شوند از عقل​ها عاری
مگر ای ابر تو بر من شراب شور می​باری
مگردا کس به گرد من نه نظاره نه دلداری
تعداد دفعات مشاهده: 54