متن شعر

بی جمال تو، ای جهان افروز

بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز

دل به ایوان عشق بار نیافت
تا بکلی ز خود نکرد بروز

در بیابان عشق ره نبرد
خانه پرورد «لایجوز» و «یجوز»

چه بلا بود کان به من نرسید؟
زین دل جان گداز درداندوز

عشق می‌گویدم که: ای عاشق
چاک زن طیلسان و خرقه بسوز

دیگر از فهم خویش قصه مخوان
قصه خواهی، بیا ز ما آموز

بنشان، ای عراقی، آتش خویش
پس چراغی ز عشق ما افروز

تعداد دفعات مشاهده: 139