متن شعر

اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی

اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی
وگر رفیق نسازد چرا تو او نشوی
وگر حجاب شود مر تو را ابوجهلی
به کاهلی بنشینی که این عجب کاریست
تو آفتاب جهانی چرا سیاه دلی
مثال زر تو به کوره از آن گرفتاری
چو وحدتست عزبخانه یکی گویان
تو هیچ مجنون ندیدی که با دو لیلی ساخت
شب وجود تو را در کمین چنان ماهیست
اگر چه مست قدیمی و نوشراب نه​ای
شرابم آتش عشقست و خاصه از کف حق
اگر چه موج سخن می​زند ولیک آن به
 
وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی
وگر رباب ننالد چراش ادب نکنی
چرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی
عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی
که تا دگر هوس عقده ذنب نکنی
که تا دگر طمع کیسه ذهب نکنی
تو روح را ز جز حق چرا عزب نکنی
چرا هوای یکی روی و یک غبب نکنی
چرا دعا و مناجات نیم شب نکنی
شراب حق نگذارد که تو شغب نکنی
حرام باد حیاتت که جان حطب نکنی
که شرح آن به دل و جان کنی به لب نکنی
تعداد دفعات مشاهده: 143