متن شعر

ای از نظرت مست شده اسم و مسما

ای از نظرت مست شده اسم و مسما
ما را چه از آن قصه که گاو آمد و خر رفت
ای شاه تو شاهی کن و آراسته کن بزم
هم دایه جان​هایی و هم جوی می و شیر
جز این بنگوییم وگر نیز بگوییم
خواهی که بگویم بده آن جام صبوحی
هر جا ترشی باشد اندر غم دنیی
برخیز بخیلانه در خانه فروبند
این مه ز کجا آمد وین روی چه رویست
هم قادر و هم قاهر و هم اول و آخر
هر دل که نلرزیدت و هر چشم که نگریست
تا شید برآرد وی و آید به سر کوی
نگذاردش آن عشق که سر نیز بخارد
در شهر چو من گول مگر عشق ندیدست
هر داد و گرفتی که ز بالاست لطیفست
 
ای یوسف جان گشته ز لب​های شکرخا
هین وقت لطیفست از آن عربده بازآ
ای جان ولی نعمت هر وامق و عذرا
هم جنت فردوسی و هم سدره خضرا
گویید خسیسان که محالست و علالا
تا چرخ به رقص آید و صد زهره زهرا
می​غرد و می​برد از آن جای دل ما
کان جا که تویی خانه شود گلشن و صحرا
این نور خداییست تبارک و تعالی
اول غم و سودا و به آخر ید بیضا
یا رب خبرش ده تو از این عیش و تماشا
فریاد برآرد که تمنیت تمنا
شاباش زهی سلسله و جذب و تقاضا
هر لحظه مرا گیرد این عشق ز بالا
گر حاذق جدست وگر عشوه تیبا
تعداد دفعات مشاهده: 102