متن شعر

به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی

به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
نه که روی و پشت عالم همه رو به قبله دارد
همگان ز خود گریزان سوی حق و نعل ریزان
نه زمین ستان بخفته ز رخ فلک شکفته
دهد آن حبوب علوی به زمین خوشی و حلوی
هله ای حیات حسی بگریز هم ز مسی
ز برای دعوت جان برسیده​اند خوبان
به خدا که ماه رویی به خدا فرشته خویی
تو که یوسف زمانی چه میان هندوانی
به صفا چو آسمانی به ملاطفت چو جانی
به خزینه خوب رختی ز قدیم نیکبختی
شده​ام چو موم ای جان به هوای مهر سلطان
هله بس که کاسه​ها را به طعام او است قیمت
 
سوی او کند خدا رو به حدیث و همنشینی
که ز کیمیاست مس را برهیدن از مسینی
که ز کاسدی رسانمان به لطافت و ثمینی
ز فلک نبات یابد برهد از این زمینی
به بهار امانتی​ها بنماید از امینی
سوی آسمان قدسی که تو عاشق مهینی
که بیا به معدن و کان بهل این قراضه چینی
به خدا که مشک بویی به خدا که این چنینی
برو آینه طلب کن بنگر که روی بینی
به شکفتگی چنانی به نهفتگی چنینی
به نبات چون درختی به ثبات چون یقینی
برسان به موم مهرش که گزیده​تر نگینی
و اگر نه خاک نه ارزد همه کاسه​های چینی
تعداد دفعات مشاهده: 109