متن شعر

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون

ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
می​در و می​دوز تو می​بر و می​سوز تو
چونک ز تو خاسته​ست هر کژ تو راست است
دوش خیال نگار بعد بسی انتظار
خواست که پر وا کند روی به صحرا کند
گفتم والله که نی هیچ مساز این بنا
در دل شب آمدی نیک عجب آمدی
 
خیره عشقت چو من این فلک سرنگون
خون کن و می​شوی تو خون دلم را به خون
لیک بتا راست گو نیست مقام جنون
آمد و من در خمار یا رب چون بود چون
باز مرا می​فریفت از سخن پرفسون
گر عجمی رفت نیست ور عربی لایکون
چون بر ما آمدی نیست رهایی کنون
تعداد دفعات مشاهده: 65