متن شعر

چنان گشتم ز مستی و خرابی

چنان گشتم ز مستی و خرابی
در این خانه نمی​یابم کسی را
همین دانم که مجلس از تو برپاست
به باطن جان جان جان جانی
از آن رو خوش فسونی که مسیحی
مرا خوش خوی کن زیرا شرابی
صبایی که بخندانی چمن را
بیا مستان بی​حد بین به بازار
چو نان خواهان گهی اندر سوالی
مثال برق کوته خنده تو
درآ در مجلس سلطان باقی
تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی
به سوی شه پری باز سپیدی
جوان بختا بزن دستی و می​گو
مگو با کس سخن ور سخت گیرد
 
که خاکی را نمی​دانم ز آبی
تو هشیاری بیا باشد بیابی
نمی​دانم شرابی یا کبابی
به ظاهر آفتاب آفتابی
از آن رو دیوسوزی که شهابی
مرا خوش بوی کن زیرا گلابی
اگر چه تشنگان را تو عذابی
اگر تو محتسب در احتسابی
چو رنجوران گهی اندر جوابی
از آن محبوس ظلمات سحابی
ببین گردان جفان کالجوابی
تو بس خوبی ولیکن در نقابی
وگر پری به گورستان غرابی
شبابی یا شبابی یا شبابی
بگو والله اعلم بالصواب
تعداد دفعات مشاهده: 110