متن شعر

به تن با ما به دل در مرغزاری

به تن با ما به دل در مرغزاری
به تن این جا میان بسته چو نایی
تنت چون جامه غواص بر خاک
در این دریا بسی رگ​هاست صافی
صفای دل از آن رگ​های صافی است
در آن رگ​ها تو همچون خون نهانی
از آن رگ​هاست بانگ چنگ خوش رگ
ز بحر بی​کنار است این نواها
 
چو دربند شکاری تو شکاری
به باطن همچو باد بی​قراری
تو چون ماهی روش در آب داری
بسی رگ​هاست کان تیره است و تاری
بدان رگ پی بری چون پر برآری
ور انگشتی نهم تو شرم داری
ز عکس و لطف آن زاری است زاری
کی می​غرد به موج از بی​کناری
تعداد دفعات مشاهده: 182