متن شعر

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی

ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
خالی است اندرون تو از بند لاجرم
نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی
ای صورت حقایق کل در چه پرده​ای
نه چشم گشته​ای تو و ده گوش گشته جان
ای نای سربریده بگو سر بی​زبان
آتش فتاد در نی و عالم گرفت دود
بنواز سر لیلی و مجنون ز عشق خویش
بویی است در دم تو ز تبریز لاجرم
 
دم می​دهی تو گرم و دم سرد می​کشی
خالی کننده دل و جان مشوشی
هر چند امیی تو به معنی منقشی
سر برزن از میانه نی چون شکروشی
دردم به شش جهت که تو دمساز هر ششی
خوش می​چشان ز حلق از آن دم که می​چشی
زیرا ندای عشق ز نی هست آتشی
دل را چه لذتی تو و جان را چه مفرشی
بس دل که می​ربایی از حسن و از کشی
تعداد دفعات مشاهده: 66