متن شعر

گل به باغ آمده تقصیر چراست

گل به باغ آمده تقصیر چراست
ساقیا جام می لعل کجاست

به چنین وقت و چنین فصل عزیز
کاهلی کردن و سستی نه رواست

ای سنایی تو مکن توبه ز می
که ترا توبه درین فصل خطاست

عاشقی خواهی و پس توبه کنی
توبه و عشق بهم ناید راست

روزکی چند بود نوبت گل
روزه و توبه همه روز بجاست

جز از آن نیست که گویند مرا
یار بود آنکه نه از مجمع ماست

شد به بد مردی و میخانه گزید
نیک مردی را با زهد نخواست

من به بد مردی خرسند شدم
هر قضایی که بود خود ز قضاست

ای بدا مرد که امروز منم
ای خوشا عیش که امروز مراست

تعداد دفعات مشاهده: 115