متن شعر

باز به بط گفت که صحرا خوشست

باز به بط گفت که صحرا خوشست
سر بنهم من که مرا سر خوشست
گر چه که تاریک بود مسکنم
دوست چو در چاه بود چه خوشست
در بن دریا به تک آب تلخ
بلبل نالنده به گلشن به دشت
تابش تسبیح فرشته​ست و روح
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
از تو چو انداخت خدا رنج کار
گفت تماشای جهان عکس ماست
عکس در آیینه اگر چه نکوست
زردی رو عکس رخ احمرست
نور خدایی​ست که ذرات را
رقص در این نور خرد کن کز او
ذره شدی بازمرو که مشو
بس کن چون دیده ببین و مگو
مفخر تبریز شهم شمس دین
 
گفت شبت خوش که مرا جا خوشست
راه تو پیما که سرت ناخوشست
در نظر یوسف زیبا خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در طلب گوهر رعنا خوشست
طوطی گوینده شکرخا خوشست
کاین فلک نادره مینا خوشست
رو به دل آور دل یکتا خوشست
رو به تماشا که تماشا خوشست
هم بر ما باش که با ما خوشست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
رقص کنان بی​سر و بی​پا خوشست
تحت ثری تا به ثریا خوشست
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
دیده مجو دیده بینا خوشست
با همه فرخنده و تنها خوشست
تعداد دفعات مشاهده: 189