متن شعر

دوش عشق شمس دین می باختیم

دوش عشق شمس دین می باختیم
در فراق روی آن معشوق جان
در نثار عشق جان افزای او
عشق او صد جان دیگر می بداد
همچو چنگ از حال خود خالی شدیم
اندر آن پرده بده یک پردگی
هر زمان خود را به سوی پرده​ای
برج برج و پرده پرده بعد از آن
رو نمود از سوی تبریز آفتاب
 
سوی رفعت روح می افراختیم
ماحضر با عشق او می ساختیم
قالب از جان هر زمان پرداختیم
ما در این داد و ستد پرداختیم
پرده عشاق را بنواختیم
کز شعاعش پرده​ها بشناختیم
حیله حیله پیشتر انداختیم
همچو ماه چارده می تاختیم
تا دل از رخت طبیعت آختیم
تعداد دفعات مشاهده: 94