متن شعر

عاشق به سوی عاشق زنجیر همی​درد

عاشق به سوی عاشق زنجیر همی​درد
تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق
تا حال جوان چه بود کان آتش بی​علت
صد پرده در پرده گر باشد در چشمی
مرغ دل هر عاشق کز بیضه برون آید
این عالم چون قیرست پای همه بگرفته
شمس الحق تبریزی هم خسرو و هم میرست
 
دیوانه همی​گردد تدبیر همی​درد
کز آتش عشق او تقصیر همی​درد
دراعه تقوا را بر پیر همی​درد
ابروی کمان شکلش از تیر همی​درد
از چنگل تعجیلش تاخیر همی​درد
چون آتش عشق آید این قیر همی​درد
پیراهن هر صبری زان میر همی​درد
تعداد دفعات مشاهده: 153