متن شعر

رحم بر یار کی کند هم یار

رحم بر یار کی کند هم یار
اشک​های بهار مشفق کو
اکثروا ذکر هادم اللذات
غار جنت شود چو هست در او
ز آه عاشق فلک شکاف کند
فلک از بهر عاشقان گردد
نی برای خباز و آهنگر
آسمان گرد عشق می​گردد
بین که لو لاک ما خلقت چه گفت
مدتی گرد عاشقی گردیم
چشم کو تا که جان​ها بیند
در و دیوار نکته گویانند
چون ترازو و چون گز و چو محک
عاشقا رو تو همچو چرخ بگرد
 
آه بیمار کی شنود بیمار
تا ز گل پر کنند دامن خار
بشنوید از خزان بی​زنهار
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
ناله عاشقان نباشد خوار
بهر عشقست گنبد دوار
نی برای دروگر و عطار
خیز تا ما کنیم نیز دوار
کان عشق است احمد مختار
چند گردیم گرد این مردار
سر برون کرده از در و دیوار
آتش و خاک و آب قصه گزار
بی​زبانند و قاضی بازار
خامش از گفت و جملگی گفتار
تعداد دفعات مشاهده: 73