متن شعر

آنک بی​باده کند جان مرا مست کجاست

آنک بی​باده کند جان مرا مست کجاست
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک جان​ها به سحر نعره زنانند از او
جان جان​ست وگر جای ندارد چه عجب
غمزه چشم بهانه​ست و زان سو هوسی​ست
پرده روشن دل بست و خیالات نمود
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
 
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنک سوگند من و توبه​ام اشکست کجاست
و آنک ما را غمش از جای ببرده​ست کجاست
این که جا می​طلبد در تن ما هست کجاست
و آنک او در پس غمزه​ست دل خست کجاست
و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
تعداد دفعات مشاهده: 170