متن شعر

بیچاره کسی که زر ندارد

بیچاره کسی که زر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی​تو
دارد هنر و هزار دولت
می​گوید دست جام بخشش
بر وی ریزییم آب حیوان
بی برگان را دهیم برگی
آن​ها که ز ما خبر ندارند
نزدیک آمد که دیده بخشیم
خاموش که مشکلات جان را
 
وز معدن زر خبر ندارد
طوطیست ولی شکر ندارد
افسوس که آن دگر ندارد
ما بدهیمش اگر ندارد
گر آب بر آن جگر ندارد
زان برگ که شاخ تر ندارد
گویند دعا اثر ندارد
آن را که به ما نظر ندارد
جز دست خدای برندارد
تعداد دفعات مشاهده: 84