متن شعر

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
دهان بر می​نهاد او دست یعنی دم مزن خامش
چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم
بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری
بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب
از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش
بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان
که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری
مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی
 
شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
و می​فرمود چشم او درآ در کار پنهانک
همی​دزدیدم آن گل​ها از آن گلزار پنهانک
برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک
تعداد دفعات مشاهده: 127