متن شعر

چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد

چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بی​مر
نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی
همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی
تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی
 
نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد
دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد
سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد
کرمش روا ندارد به کریم بدگمان شد
تعداد دفعات مشاهده: 101