متن شعر

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد
آن باده انگوری مر امت عیسی را
خم​ها است از آن باده خم​ها است از این باده
آن باده بجز یک دم دل را نکند بی​غم
یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر
این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد
زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می​جو
 
آن راه زن دل را آن راه بر دین را
مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را
و این باده منصوری مر امت یاسین را
تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را
هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را
جانم به فدا باشد این ساغر زرین را
آن را که براندازد او بستر و بالین را
تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را
رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را
تعداد دفعات مشاهده: 58