متن شعر

ای کرده میان سینه غارت

ای کرده میان سینه غارت
جز کشتن عاشقان چه شغلت
می​کش که درست باد دستت
بس کشته زنده را که دیدم
بس ساکن بی​قرار دیدم
یک مرده به خاک درنماند
جان بوسد خاک تو به هر دم
 
ای جان و هزار جان شکارت
جز کشتن خلق چیست کارت
ای جان جهانیان نثارت
از غمزه چشم پرخمارت
در آتش عشق بی​قرارت
گر رنجه شوی کنی زیارت
بر بوی کنار بی​کنارت
تعداد دفعات مشاهده: 64