متن شعر

گر ز سر عشق او داری خبر

گر ز سر عشق او داری خبر
عشق دریاییست و موجش ناپدید
گوهرش اسرار و هر سویی از او
سر کشی از هر دو عالم همچو موی
دوش مستی خفته بودم نیم شب
دید روی زرد من در ماهتاب
رحمش آمد شربت وصلم بداد
گر چه مست افتاده بودم از شراب
در رخ آن آفتاب هر دو کون
 
جان بده در عشق و در جانان نگر
آب دریا آتش و موجش گهر
سالکی را سوی معنی راه بر
گر سر مویی از این یابی خبر
کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
کرد روی زرد ما از اشک تر
یافت یک یک موی من جانی دگر
گشت یک یک موی بر من دیده ور
مست لایعقل همی​کردم نظر
تعداد دفعات مشاهده: 47