متن شعر

کعبه طواف می​کند بر سر کوی یک بتی

کعبه طواف می​کند بر سر کوی یک بتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بسته​ای
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
 
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
بر شکرش نبات​ها چون مگسی است زحمتی
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
در غلبات نور خود آه عظیم آیتی
ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
گشته سخن سبوصفت بر یم بی​نهایتی
تعداد دفعات مشاهده: 55