متن شعر

بیچاره کسی که می ندارد

بیچاره کسی که می ندارد
بیچاره زمین که شوره باشد
باری دل من صبوح مستست
گفتم به صبوح خفتگان را
امروز گریخت شرم از من
ساقیست گرفته گوشم امروز
جام چو عصاش اژدها شد
خاموش و ببین که خم مستان
 
غوره به سلف همی​فشارد
وین ابر کرم بر او نبارد
وام شب دوش می​گزارد
پامزد ویم که سر برآرد
او بر کف مست کی نگارد
یک لحظه مرا نمی​گذارد
بر قبطی عقل می​گمارد
چون جام شریف می​سپارد
تعداد دفعات مشاهده: 66