متن شعر

با روی تو کفر است به معنی نگریدن

با روی تو کفر است به معنی نگریدن
با پر تو مرغان ضمیر دل ما را
اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد
دشتی که چراگاه شکاران تو باشد
هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد
در باطن من جان من از غیر تو ببرید
در خواب شود غافل از این دولت بیدار
رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین
جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز
 
یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
در جنت فردوس حرام است پریدن
آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
شیران بنیارند در آن دست چریدن
آن عشق حرام است و صلای فسریدن
محسوس شنیدم من آواز بریدن
از پوست چه شیره بودت در فشریدن
لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
آن موی بصر باشد باید ستریدن
تعداد دفعات مشاهده: 122